خرید بک لینک

کاش یکی الان میومد دنبالم و میبرد منو یک دیزی مشتی مهمون میکرد با پیاز فراوون و کوکا و یک سیگار برگ!

حالا سیگار برگ هم نبود اون اولیهاش میبود، خوب بود.

برچسب: نویسنده: آریا محبی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:36

تنها امیدم، کشتی نجات، امام حسینه و با همین امید زندهام.

برچسب: نویسنده: آریا محبی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:36

مگه یادم میره من بودم و یه دل مضطر...

از شدت در زدن از خواب بیدار شدم.

ما را به دار زن جلاد روزگار

بیداریام سبب دار تو شدهاست

برچسب: نویسنده: آریا محبی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:36

کتابی که موقع سوار شدن در قطار ص۲۰ بود حدوداً و موقع پیادهشدن ص۱۴۰ رو سحرگاه دیشب به اتمام رسوندم.

برچسب: نویسنده: آریا محبی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:36

بگذریم آقا...یک.راحتتر از این که یک بزدل بیاد در خفا فحش بده و بره!؟از قدیم هم گفتن فحش بچه صلواته:)دوامروز در کلاس درس استاد ما مثلاً آن مردک میخواست علم خودش رو به نمایش بذاره که من سوپر من فلسفه

برچسب: نویسنده: آریا محبی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:36

صفحه بندی