کاش یکی الان میومد دنبالم و میبرد منو یک دیزی مشتی مهمون میکرد با پیاز فراوون و کوکا و یک سیگار برگ!
حالا سیگار برگ هم نبود اون اولیهاش میبود، خوب بود.
برچسب:
نویسنده: آریا محبی
تنها امیدم، کشتی نجات، امام حسینه و با همین امید زندهام.
برچسب:
نویسنده: آریا محبی
مگه یادم میره من بودم و یه دل مضطر...
از شدت در زدن از خواب بیدار شدم.
ما را به دار زن جلاد روزگار
بیداریام سبب دار تو شدهاست
برچسب:
نویسنده: آریا محبی
کتابی که موقع سوار شدن در قطار ص۲۰ بود حدوداً و موقع پیادهشدن ص۱۴۰ رو سحرگاه دیشب به اتمام رسوندم.
برچسب:
نویسنده: آریا محبی
برچسب:
نویسنده: آریا محبی